راز بلاگ

مرجع وبلاگ های ایرانی


در باب دوری و دلتنگی

دیشب باز چشماش از فرط خواب قرمز شده بود. مثل بچه ها داشت با نخوابیدن می جنگید. این مثل بچه ها بودنش رو دوست دارم. خیلی جاها مثل بچه هاست. دوست داشتنش. ناز کشیدنش. بهونه گیری هاش. نگاه کردنش. وای امان از نگاه کردنش...چشماش به طرز عجیبی زلاله. انگار میشه اعماق وجودش رو دید. حتی تو اوج لج بازیاش. فقط کافیه ...

ادامه مطلب

حقایق خجالت نداره

تو گروه یه پست شیر کردم که خلاصه ش اینه بکارت دختر نشون دهنده ی باارزش بودن اون و یه ملاکه!!! شیر کردم و نوشتم دلم میخواد فش بدم. سینا اومد لایک زد و گف اینجا پسر داریم البته !! گفتم من چیزی گفتم مگه؟ بعد بم گفتن که منظورش اینه برا تو گروهی که پسر باشه جالب نیس !!! منم گفتم که فک میکردم میشناسمش و فرستادم ...

ادامه مطلب

سخترین دیدار دیدار اونیه که  به جای همه ی عشقی که بهش دادی یه قلبه زخمی برات یادگار بزاره و تو نگاهش کنی و باز مثه روزه اول دلت بلرزه و حس کنی هنوزم دوسش داری .بخوای همه تنهایی رو که به امیده برگشته دوبارش تحمل کردی تو گوشش فریاد  کنیاما حتی نتونی به چشماش نگاه کنی که بفهمه با همه ی بدیهاش هنوزم با ه ...

ادامه مطلب

۶

روبروی آینه وایساده بودم و خودمُ نگاه میکردم که پُقی زدم زیر خنده! یه آدمی که داره تو تب میسوزه ، و صورتش قرمز شده و چشماش کاسه خون که به زور باز نگه داشته‌شون، که از صورتش غم میباره و میشه ترس و اضطراب رو از توی چشماش خوند و کلاً شده نمونه یه آدم مظلوم ، معلومه که خنده داره :)) + البته یه خورده بیشتر رفتم ...

ادامه مطلب

نگاه

امروز وقتی داشتم ویدو سیاوش قمیشی رو میدیدم, لبخند زدم پسره از دختره عکس میگیره و دختره ژستای مختلف لب ساحل میگیره... وقتی پسره در حال دادن دوربین به دختره س, چند ثانیه تو چشماش نگاه میکنه با عشق...که هرکسی آرزوی این نگاه عاشقانه رو داره و من اینجاش که میرسه یاد نگاهای تو میفتم...این بار که دم در مترو ه ...

ادامه مطلب

امروز به بابا گفتم دوباره ثبت نام کنم بهمن برم کربلا اگه اسمم درومد؟ چشماش گرد شد و گفت: ینی میخوای با فاصله ی دوماه دو بار بری؟شوخی نکن دختر خندیدم و گفتم اره اگه بزارین میرم خخخخخخ بعدشم کی گفته حتما اسمم درمیاد حالا؟ میخوام امتحان کنم فقط بابا سرتکون داد و گفت اصلا نظرت چیه با یه عراقی ازدواج کنی همو ...

ادامه مطلب

کی رفت؟

هر وقت دل بریدم ازش وقتی میدیدمش دوباره از نو عاشقش میشدم انگار که دختر رویاهامو باز پیدا کردم چقدر احساس امید میکردم وقتی به چشماش نگاه میکردم و چقدر دلسرد میشدم وقتی به حرفاش گوش میدادم نمیدونم من برای چی کاش هیچ وقت توقعش بالا نمیرفت کاش هنوزم دوسم داشت،امان از لبخندهای شیرینش امان از اخمهاش و امان ...

ادامه مطلب

اومد کنارم نشست  مثل یک بابای مهربون  دستشو انداخت دور گردنم  نگفتم تو تامحرمی دست به من نزن  رنجورتر از اونی بودم که خودمو کنار بکشم فقط  چند ثانیه وفقط چند ثانیه لرزیدم  ارام که شدم  لبخند زدم  تازه بعد از دوسال فهمیدم  چشمانش پر از درخت است!یک جنگل سبز دستهایش را روی پشتم کشید اه کشیدم گفت  چرا اینطور افسرده ای؟ به ...

ادامه مطلب

خود کشی ...

چرا نمیتونم خودمو بکشم ؟؟ چرا انقد ترسوعم ؟؟ خیلی دوس دارم الان بمیرم .. خیلی دوس دارم تصویر یه سری آدما رو ببینم وقتی خبر مرگمو میشنون ! ولی چرا فقط از خودکشی حرفشو میزنم ؟؟ چرا واقعا نمیتونم خودمو بکشم ؟؟؟ قرص بخورم ؟؟ رگمو بزنم ؟؟ اصن نمیتونم !! نمیدونم چجوری این منِ لعنتیو بکشم ! دیگه حالم از خودم و ...

ادامه مطلب

هنوزم خونه بیرنگه هنوزم دست من سردهف هنوزم رنگ خوشبختی شبیه ی تله درده هنوزم رد پات اینجاس تمام دلخوشیم اینه همین الان تو برگردی همین الانشم دیره هنوزم جغد شوم کور رو بوم خونه میرقصه تمام سهم من ازتو فقط این قابو این عکسه تمام خندها مردن قناری هم نمیخونه همین روزا تموم میشه ازم چیزی نمیمونه (یاسر شه ...

ادامه مطلب

چشماش...

آرامشی که نگاه کردن به چشماش بهم میده، قابل توصیف نیست... امشب رفتیم شام خوردیم، همون جای همیشگی. البته بعد از اینکه راه مطب تا خونه رو سه بار دور زدیمو خندیدیم... یه وقتایی از خوبیو مهربونیه زیادش، نمیدونم چیکار باید بکنم! بعدِ شام رفتیم فروشگاه گالریا توی پاسداران. لوازم لوکس خونه و چیزای دکوری جالبی دا ...

ادامه مطلب

دوست دارم

فردا روزی که عشقولی من خدمتش شروع میشه از شیش صبح نمیدونم کی میاد هر روز که میگذره بیشتر دوسش دارم و هر روز برام جای سواله که این حسی که دارم واقعا دوس داشتنه ؟  یا من اسمش و دوست داشتن گذاشتم  میدونم بدون اون نمیتونم زندگی کنم نه اینکه وابسته باشم و بهش عادت کرده باشم نه نه اینجوری نه یه حسی که بهم میگه ...

ادامه مطلب

به نام خدا سلام بچه ها...واااای یه چیز عجیییب امروز اونی که گفتم تولدشه و ازش خبری ندارم رو تو اتوبوس دیدم...داشتم از هیجان بال درمیاوردم...باهم حرف زدیم...گفت دلش خیلی واسم تنگ شده بود..هنوزم چشماش یه دنیا هیجان داشت....شمارشو گرفتم...وقت ندارم بنویسم اخر شب شاید بازم نوشتم واستون.... روز فوق العاده ای ...

ادامه مطلب

امروز بلخره باید برم دندون پزشکی باید برم کلی خجالت بکشم من اکثرا مسواک میزنم ولی نمیدونم چرا این همه با هم خرابی سطحی دارن! خرابی عمیق هم دارم البته امیدوارم دکتره با تعجب و عاقل اندر سفیه برخورد نکنه!   +دندونای من ظاهر خیلی خوبی دارن، ردیف و سفید! اما کسی از سر درونشون اگاه نیست! واقعا به نظرم تعد ...

ادامه مطلب

هنوزم تو خوابام قدم میزنی

تو مثل یه قو رد شدی یادمه رو دریاچه ای که منو غرق کرد گذشتی و بعد از عبورت جهان دیگه پیش چشمای من فرق کرد  ... ولی تو گذشتی و با تو گذشت همه آب های جهان از سرم حالا با همین موی جو گندمی از اون کوچه با یاد تو می گذرم    پسر بچه ای که تو رو دوست داشت هنوزم به یادت نفس میکشه هنوزم تو خواباش قدم میزنی نمیتونه ...

ادامه مطلب

ادم دوست نداره ب خودش دروغ بگه.. منم هر کی باشم,با هر نقابی,با هر بهانه ای,توو وبلاگم خودمم..روراست..   الان ک برمیگردم عقب رو نگاه میکنم یکی از اصلی ترین دلایل مشروطیت من آ.ح بود..ذهنمو درگیر میکرد..برا همین نتونستم نمراتم رو بکشم بالا..همیشه فکر میکردم بودنش بهم انرژی میده ولی ب قول ملیحه.س چند برا ...

ادامه مطلب

تصمیم کبری

من یه اخلاق خیلیییییییییییییییییییییییی گندی که دارم با کسی که بحثم میشه پدر پدر جدشم میارم جلو چشاش :D البته نه همیشه هااا. ولی گاهی اوقات که پا رو دمم بذارن قاطی میکنم. خب هر کسی یه خصلتی داره. مال منم این مدلیه:( امروز از ته ته ته قلبم تصمیم دارم  که تا خودمو تغییر بدم. یه دفترچه تهیه کردم و از امروز ...

ادامه مطلب

Dont cry for me

قهرمانی که برای گرفتن مدالش رو سکو رفته بود وقتی مدال گردنش انداختن اشک میریخت، وقتی سرود کشورش پخش میشد به جای خندیدن گریه میکرد، منم باهاش اشک تو چشمام جمع شد..... نه! من خجالت نمی کشم از اینکه بگم اشک میریزم. از اینکه بگم با خیلی از سکانس های فیلمای درست و درمون اشک تو چشمام جمع میشه!خجالت نمیکشم ...

ادامه مطلب

هنوزم نمیدونم

هنوزم نمیفهمم چرا من اون غلطو کردم فقط امیدوارم واقعا بلاش از سرم گذشته باشه خوب حدود یه تومن هم پول ترم جدید زبان رو دادم و اگه خدا بخواد میتونم واسه فروردین امتحان آیلتس نمره 5 رو بدم  امیدوارم زبان رو هم با موفقیت تموم کنم ...

ادامه مطلب

شمع من سو سو مزن ....

بسمی تعالی شمع من سو سو مزن حیدر خجالت میکشد دست بر پهلو مزن حیدر خجالت میکشد خواستی بر خیزی از جا به علی خود بگو هی به فضه رو مزن حیدر خجالت میکشد جان من بر لب رسید از سرفه هایت جان من خانه را جارو مزن حیدر خجالت میکشد من خودم گیسوی زینب را مرتب میکنم شانه بر گیسوی زینب مزن حیدر خجالت میکشد در میان بسترت ...

ادامه مطلب

چرا هركي كه خوبه تهش بد ميشه

یه سال رفتی و اسمت هنوز مونده تو این گوشی. هنوزم قهوتو مثل قدیما تلخ مینوشی. میدونم شبا تو تختت كتاب شعر میخونی كنار پنجره شادی بایه سیگار پنهونی هنوزم وقتی میخندی رو گونت چال میفته هنوزم چشم به راه یه سواره زیبای خفته هنوزم عینهو فیلما یه عشق اتشین میخوای هنوزم روح ها ...

ادامه مطلب

قلب سرد

وبلاگ قبیلیم رو حذف کردم، نمیخاستم اون چند نفر آشنایی که میخوندنش دیگه از حال من از حرفای دلم خبر داشته باشن، اینجا میشه یه مامن برای من، تا هر چی که دلم میخاد و تو سرم میگذره رو بنویسم،بدون ترس خجالت کشیدن بدون ترس قضاوت شدن یا مراعات کردن.. اینجا کسی نمیدونه من همون دختری هستم که چند ساعت دیگه امت ...

ادامه مطلب

من هنوزم اینجارو دووس دارم.

نمیدونم چرا  هر کاری میکنم از این خونه برم نمیشه. حذفش میکنم بلاگفا میترکه دوباره با جزییات بیشتر بهم برمیگرده.خخخخخخخخ یعنی وقتی امروز به آرشیو رفتم پستهایی رو که خودم چند ماه قبلش حذف کرده بودم همشون برگشت.کل وب رو هم دوروز قبل روز تولدم حذف کردم.همه ی وبامو .همشون برگشتن.با همه ی چیزهایی که نوشتم و پا ...

ادامه مطلب

حتی نمیدونم چی شده نمیدونم چطوری و چه چیزی میخواد ما رو ... نمیدونم حال خودت چطوره ؛ نمیدونم داری چیكار میكنی ولی من داغونم میلاد،اگه حالمو بببنی انگار بدترین اتفاق واسم میخواد بیافته؛ انگار یه بمب افتاده تو زندگیم و هر ثانیه به لحظه ی انفجارش نزدیك تر میشم. اگه بدونی از ظهر چقدر با خدا حرف زدم و چقدر گ ...

ادامه مطلب

........

سلام داداشی من...خوبی؟؟ دلم برات تنگ شده...نمیدونم چی بگم...چی بنویسم..کم آوردم..   توخیلی کم حوصله شدی انگاری...حس میکنم... همینکه خودت ی پیام نمیدی..همینکه انگاری جواب منو ب زور میدی.. هرچند من پیله هستم و هی بهت پیام میدم .. نمیدونم چی شد ک یهو اینطوری شد بینمون... میدونم تقصیر خودمه..حقمه ک بکشم ...

ادامه مطلب

چقدر خوبم من

چقدر خوبه که اینجوریم من هنوزم  صدای خندم تو خونه میپیچه از شیطنتام داد همه در میاد هنوزم هیچ چیزی نیست که بتونه ناراحتم کنه و خیلی زود فراموش میکنم هنوزم وقتی عصبانی میشم وقتی میترسم وقتی تنهام ذکر میگم   هنوزم هیچی نتونسته خنده رو از رو لبم پاک کنه اینا رو میگم برای اینکه امروز اومدم یه سری به وبل ...

ادامه مطلب

برو...

رفت..! خجالت کشیدم بگویم:گند زدی به تمام باورهایم! غرورم نگذاشت بگویم: "نرو"... بمان کنار دلم! دلم نمیگذاشت فراموشت کنم! عقلم نمیگذاشت بگویم حتی ثانیه ای"برگرد"! خاطراتت نمیگذارد "نفس"بکشم! ولی عشق بی وفای من دیگر کافیست! موقع فراموشی تو نیز رسید... در این دنیا از سگ کمتر است کسی که حتی به وفایش اعتباری نیست باید ...

ادامه مطلب

هنوزم خواب میبینم

هنوزم انتظارو انتظار است هنوزم دل به سینه بی قرار است هنوزم خواب میبینم به شبها همان مردی که بر اسبی سوار است همان مردی که جمعه آید روزی … و این پایان خوب انتظار است کاش می شد در میان لحظه ها ..... لحظه ی دیدار را نزدیک کرد کاش می شد .... واژه ها را شست و انتظار را تفسیر کرد ولی افسوس …..افسوس ... افسو ...

ادامه مطلب

دلتنگی

دستاش میگیرم و به چشماش نگاه میکنم نگاه پاکش تو نگاهمه سیاهی چشماش ارامش دریا رو داره دریایی از احساس پازل دل من پیداش شده صدای گریه میشنوم... صدای گریه دلتنگی... صدای تشکر دلم... صدای قول های دلم که دیگه ازت چیزی نمیخوام دیگه بهونه گیری نمیکنم... صورتش روی قلبمه...  مثل یک تیکه  اهن ربای بیتاب واسه رسیدن ...

ادامه مطلب

نفس    نفس من تو نبودی اگه بودی من میمردم  شاید از تو سیره سیرم ولی باز غصه میخوردم    من هنوزم صاف و سادم با تنی زخمی و خسته من هنوزم چشم براتم با همین پلکای بسته    گل خشک روی طاقچه هنوزم بوی تو داره  اسمون اروم نمیشه بعد تو همش میباره    گله ام از رفتن توست بی خبر مثل همیشه  الان شش ماهه که قلبم مثل سا ...

ادامه مطلب

آِی آِی حالا همین اول کاری باید منو بزنی بزا یکم نفس بکشم هوای اینجارو یکم بکشم نه اینکه درد بکشم . من دارم گریه میکنم تو داری لبخند میزنی اخه من چیکار کردم تازه اومدم نمیدونم اصن کجا هستم قیافتم نمیتونم درست تشخیص بدم یه حاله سفید که یه نوری خورده تو چشمم اینم از خیر مقدمتونه؟! منو دارین میبرین کجا اهای خانوم ی ...

ادامه مطلب

نمیدونم چرا روزام انقد دارن سخت میگذرن سپیده دانشگاه میره خیلی خوشحاله روزای خوبیو میگذرونه چرا من نباشد خوشحال باشم چرا باید خجالت بکشم که کشاورزی چمران میخونم؟؟ شاید خیلیا دلشون میخواست الان جای من باشن نفیسه تو چرا انقد خسته ای چرا روحیه نداری؟ دانیال باید الان باشی باشیو ارومم کنی بهم روحیه بدی هرچند ...

ادامه مطلب

دیدن یا ندیدن1

دیدن یا ندیدن1 س ن : شاید متن تلخ باشه ولی برای خودم جرقه ای بود خواهشن تا انتها بخوانید       3 هفته ای از مرگ پدر بزرگ پدریم میگذره یک ماهی بود که متوجه سرطان معده شده بودن روز به روز سرطان پیشرفت میکرد و تمام سیستم هارو از کار می انداخت روزی 2تا آمپول متادون یا پتدین میزدن بهش که درد نکشه به خاطر کهولت سن و ...

ادامه مطلب

آسمون هنوزم هست...

هیچ چیز عوض نشد دنیا که رنگی بود سیاه و سفید نشد! آدم کنارم هست انسانیت به یادم هست آسمون هنوزم هست! پس دنیا عوض نشد کسی از غم گریه نکرد حال همه خوب جاده میبینم هنوز دریا و کوه و موج دست خوش تغییر نشد من و دل خوش خیال من از احساس فقیر نشد کاریت نداشت کسی مهم نیست اگه تنها و بی کسی روبروم ندارمت دلم ن ...

ادامه مطلب

هنوزم دوست دارم!!!!

هنوزم دوست دارم با این قلبی که ویرونه  شایدسهمم همین باشه  ازاین دنیای وارونه  هنوزعطرتنت اینجاس  دلم می لرزه بی بونه اره شایدبدک هم نیست  فقط قلبت واسه اونه  نشداز تو تنم پر شه  نشد توخلوتم باشی  ولی من دلخوشم باتو  می دونم دلخوشیت اونه  هنوزم دوست دارم  دلت هم اینو میدونه ...

ادامه مطلب

چرخ فلک

تو نگاهم کن ,گوشه چشمی تا ز شوق به حق سجده کنم تا با پر پرواز پر بکشم ز فلک سوی زمان تو بزن بر تار سپید تا بخوانم مست سرآسیمه نجوای دگر تا بکشم نقشی ز تو بر سنگ فرش ذهن این بی خردان تو بکوب بر طبل وفا تا جرعه ای شاد شوم از رسم این چرخ فلک تا از تو یادی کنم ای یار من در این روزها که بوی عشق بر مشام نم ...

ادامه مطلب
صفحات ادامه نتايج:  1